مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
اجازه خـواستم از تو هـماره بنْـویسم دوباره از تو بگـویم، دوباره بنویسم ز بحر رحـمت تو، بی کناره بنویسم ز نور شمـس رُخت با اشاره بنویسم تو آمدی که زمین و فلک شود روشن شکفتهای که کویر جهان شود گلشن حدیث رویش تو مژدۀ بهاران داشت کویر سیـنۀ ما را نـوید باران داشت امـیـدْ بـهـر تـمـام امـیـدواران داشت بشـیـرِ آمـدنت نـغـمۀ هـزاران داشت کـه فـصـل آمـدن تـو بـهــار مـیآیـد به یُـمـن مـقـدم تـو گـل بهبـار میآید تو آمدی که غـبار از دل بشر بـبری دل ظلام بـشر را سوی سحر ببـری از آن سحر دل ما را تو در سفر ببری سـفـر به سوی خـداوند دادگر بـبری تو آمدی که بشر را خـداشـناس کنی پی نجـات همه بر حق التـمـاس کنی سلام بر تو که شـمـس تـمام افـلاکی درود بر تو که نص حـدیث لـولاکی اگرچه چند زمانی به روی این خاکی تو عقل کل و فراتر ز عقل و ادراکی اگر که خلق تو را احـمدِ امـین گوید خدا ز خلقت تو بر خود آفـرین گوید چگونه از تو نویسم؟! توان ندارم من چگونه از تو بگویم؟! بیان ندارم من به پیش قدر و جلالت زبان ندارم من به قدر وسعت شأنت زمان ندارم من چراغ بیـنـش ما را بیا و روشـن کن کویر دانش ما را ز مهر گـلـشن کن تو بحر رحمت و دل قطرۀ همین دریاست دلِ غریبۀ من معتکف به کوی شماست همیشه جای قدومت به روی دیدۀ ماست که رد پای شما در غدیر خم پیداست ز عـطـر نـاب شما نکـهـتِ ولـی آید از آن دیـار صـدای عـلـی عـلـی آیـد مــنـم گـدای ولای تـو یـا رسـول الله نـشـسـتهام به سرای تو یا رسول الله شدم رهـین عـطـای تو یا رسـول الله «وفاییام» به فـدای تو یا رسول الله مـرا زلال حـیـاتـنـد اهل بـیـت شـمـا سـفـیـنـههای نجـاتـنـد اهل بیت شـما |